مسافر صفحه کاغذی رویای من! اینجا دیر گاهیست بغض ترانه ها با صدای قدمهای تنهایی شکسته می شود ،و دلواپسی همانند عطری خوشبو بر سراسر وجودم پاشیده می شود.آسمان قلبم پر از پرتوهای روشن امید است.ابرهای اندوه به کنار رفتند تا جوانه آرزوهایم زیر تابش انوار مجالی برای نمو پیدا کنند.کاش بارانی ببارد به زلالی اشک چشم و افکارم چونان شعری خوش آهنگ شوند.چشمهای من فقط به نم نم باران سلام می کند.قلم به دست گرفته ام تا برایت از دریای دلواپسی انتظار،از اینکه در جاده ی غربت در آخرین آشیانه پرستوی مهاجر نشسته ام و نگاهم به قدمهایی است که خواهد آمد.مسافر، سهم من و تو از ایوانهای بی فانوس، شمردن ثانیه ها برای به تماشا نشستن جشن پر شکوه ستاره هاست!هر کجا باشی، من تنها، به یاد توست که هر شب به آسمان دل می بندم .به این که بالاخره روزی تو را از نزدیک خواهم دید.بخوان. بیشتر بخوان احساس تازه ی مرا .
به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را می داد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ بود، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران بود، به او که برای من می نوشت، می نوشت از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ..................به او بگویید دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت دریایی بود که قایق کوچک دل من درآن غرق شد،به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کردبه او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را می شنوم، به او که لحن کلامش را می شناسم، به او که عمق نگاهش را می فهمم،به او که ............به او بگویید دوستش دارم، به او که همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که برای همیشه عشق جاودانه من است.باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم درخیالم توراتفسیر ونقاشی کردم .اونجورکه می خواستم نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت تابلوی نگاه رابر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت در های جدایی را درهم کوبید وصد واژه ی پر مهر از لبانت جاری شد.تو مثل هیچ کس مهربان بودی تو مثل هیچ کس خندان بودی تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی .من وتو باز هم دستانمان در دست هم بود وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود