X
تبلیغات
رایتل
من شاعر عشقم ای رفیقان این بود هنر یگانه من
آرشیو
یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1384
پرواز آزادی

دیشب دوباره هوای تو زد بر سرم

خود را چون دیوانه ها می زدم بر در و دیوار

شاید که سند آزادیم را بگیرم

اما گویا از آزادی خبری نبود

خود را به دیوار زدم

پر و بال خسته ام شکستند

اما من دست بردار نبودم

می خواستم تا ابد آزاد باشم

اما خبری از آزادی نبود

من در زندان غم گرفتار آمده بورم

و انگار خلاصی از آن ممکن نبود

تا اینکه روحم را نیز از دست دادم

چیزی نبودم جز پوست و استخوان

و هنوز دست از مبارزه بر نداشته بودم

تا آزاد شدم

و در آسمان آبی بی کران پرواز کردم

و دوباره روح در من دمیده شد

و به یاد آوردم که پرواز آزادی چه زیباست!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117274


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها