X
تبلیغات
رایتل
من شاعر عشقم ای رفیقان این بود هنر یگانه من
آرشیو
شنبه 12 آذر‌ماه سال 1384
در انتظار موجی که تو را به من باز گرداند

از کجا آمده ام که بدین سان پرم از آوازی درد.به کجا باید رفت که دلم له له

رفتن دارد.جاده خیس جدایی ها را با کدام خط به پایان برسانم! پنجره ام

لبریز از فریاد است و قدمهایم سنگین و خسته اشکهایم باران الهی است

که برای رفتنم جاده را می شوید. از پله های تقدیر پایین می آیم و خود را

به بیابان خشک رفتن می سپارم. در کوچه پس کوچه های خیالم سفر

کردم. درختان کهنسال خیالم را آبیاری کردم و تمام نجواهایم از آن تو و تمام

غوغاهایم برای تو بود: تویی که جزئی از خودم هستی.

چشم وقتی زیباست که برای اشک باشد. اشک وقتی زیباست که برای

عشق باشد. عشق وقتی زیباست که برای تو باشد و تو وقتی زیبایی که

برای من باشی!!

نمی دانم چه کنم. وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند!

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند گناه است! وقتی به راستی سخن

گفتم گفتند دروغ است! وقتی به تلخی گریستم گفتند کودکانه است!

وقتی به شادی خندیدم گفتند: دیوانه است!

اما  وقتی سکوت کردم آنگاه گفتند: عاشق است!

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا

کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کی؟ تا کی؟

برای چه؟  ولی رفتی و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت!

صورت چشم را به پشت پنجره می چسبانم و به تو که از دریای غربت و از

ساحل زندگی ام دور می شوی می نگرم  و من در انتظار موجی که تو را به

من بازگرداند هستم.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117225


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها